قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
321
درة التاج ( فارسى )
موجوده و معدومه است ، باطل است ، نه از آن جهت كى هم بعضى از متأخران گفتهاند . كى لا نسلم كى اين قضيه صادق نيست ، جه اين قضيه ذهنيّة الموضوع است ، يا حقيقيّة الموضوع ، بىاشتراط امكان ، و على التقديرين اقتضاء وجود موضوع نكند ، جه قضيهء ذهنيّة الموضوع و حقيقيّة الموضوع ، و خارجيّة الموضوع ، اصلى ندارذ ، بل كى از خرافات متأخران است جنانك بجاى خود بيان كرده شوذ ، بل از آن جهت كى هرج او را مفهومى باشذ ( سلبى ) كى مضاف ( باشذ به او ) آن را نيز مفهومى باشذ ، بس سلب امكان عام را مفهومى باشذ ، و امّا آنك بايذ كى آن مفهوم موجود باشذ جون موضوع موجبه باشذ ، اگر وجود ذهنى مىخواهند هست ، جه هر جه آن را مفهومى باشذ او در ذهن موجود باشذ ، و الّا مفهوم نبوذي ، و اگر وجود خارجى مىخواهند اين وقتى لازم آمذى كى حكم بثبوت آن محمول مر آن موضوع را در خارج بوذى ، و حكم در امثال اين قضايا جنين نيست ، بس اشكال مندفع باشذ ، و اما دوم به جهت صدق عين عام مطلق بر بعضى از آنج نقيض خاص مطلق بر آن صادق است و ميان نقيض خاص و عين عام مطلقين ] عموم و خصوص مطلقا باشذ ، اگر نقيض خاص مستلزم عام باشذ ، چون نقيض ممكن خاص و عين ممكن عام ، و عموم از وجهى اگر مستلزم نباشذ ، چون نقيض انسان ، و عين حيوان ، اين نيز هم متأخران گفتهاند ، و در آن نظرست ، جه مسلم نيست كى هر جه نقيض ممكن خاص برو صادق باشذ ممكن عام برو صادق باشذ ، جه ماهيت من حيث هى هى برو صادق است كى ليس بممكن بالامكان ( الخاص ) و صادق نيست برو كى ممكن بامكان العام و اگر گويند هرج ممكن خاص نيست واجب است يا ممتنع ، و هر يك ممكناند بامكان عام ، گوئيم لا نسلم كى هر ممتنعى ممكن است بامكان عام ، جون ضروري الطرفين كى ممتنع است ، و ممكن نه بامكان عام ، و ديگر اگر ممكن خاص ، و نقيض او مستلزم امكان عام باشذ لازم آيذ كى آنج ممكن عام نباشذ هم ممكن خاص باشذ ، و هم نباشذ ، و اين هم باطل است .